X
تبلیغات
رایتل


باد یمانی

وقتی که هم‌سن من بود٬ مثل من نبود. این جمله‌ای است که بارها مخاطبش بودم. نه تنها از زبان پدر و مادرم٬ بلکه تمامی آدم‌هایی که یک یا دو نسل پیش‌تر از ما زندگی می‌کرده‌اند٬ همیشه یادآور می‌شوند که بهتر از ما زندگی کرده‌اند. وقتی که هم‌سن ما بودند حرفشان حرف بود تصمیمشان یکی٬ و همینطور دلشان قرص... وقتی هم‌سن ما بودن از قبول مسئولیت زندگی در هراس نبودند که هی به تعویق بیاندازنش. وقتی ۲۲ ساله و هم‌سن من بودن بچه هم داشتند٬ پس نه تنها خودشان را تر و خشک می‌کردند بلکه از پس خواسته‌های خانواده‌یشان هم بر می‌آمدند و خیلی معیارهایی دیگر که نشان می‌دهد بهتر از ما از این فرصت زندگی استفاده کرده‌اند. اما در مقابل کاری جز سر خم کردن در برابر این نوع از سرزنش‌ها دستگیرمان شده است٬ که تمامی این اتهامات را به خودشان برمی‌گرداند و آن تنها گفتن این است که٬ چرا انقلاب کرده‌اید؟؟؟
حال اینکه به سادگی جایگاه ردیف اولیِ اتهام را قبول می‌کنند در نوع خود بی‌نقص است. از این جهت که اگر مورد سرزنش قرار بگیری که چرا آزاده‌خواه بودی٬ یا اینکه چرا باغیرت و پرشهامت بودی٬ متهم شوی که چرا در جهت تحقق آرمان‌ها و اهدافت برای بهتر شدن آینده‌ی یک مملکت جان دادی...خیلی باید غیر منصفانه باشد. اما می‌پذیرند! واقعا چه کیفی می‌دهد تقصیر را بر گردن دیگری انداختن.
به همین راحتی بازم ثابت کردم که مثل اونا نیستم٬ خب چجوری می‌تونم مثل خودم باشم ولی خووب باشم؟

نوشته شده در سه‌شنبه 11 آبان‌ماه سال 1389ساعت 04:30 ق.ظ توسط من یمانی| 6 نظر|

Design By : Night Melody