X
تبلیغات
رایتل


باد یمانی


قفسی بزرگ ساخته‌اند تا آیین‌نامه های جدید٬ برای رعایت حدود آداب اسلامی و شرعی در دانشگاه‌ها را محقق سازند. آن قوانینی که در شورای عالی انقلاب فرهنگی تصویب شده است. قفسی به بزرگیِ یک دانشگاه٬ برای موجوداتی دوپا که دانشجو نامیده می‌شوند. این حصار بندی یک مسیری را ایجاد می‌کند که تمامی افرادی که می‌خواهند وارد شوند، از آن مسیر باید عبور کنند تا عملیات چک‌آپ بر رویشان صورت گیرد. در این هین تعدادی از داخل شدن منع می‌گردند. به دلایل مختلف از جمله دخترها اگر موهایشان پیدا باشد٬ یا اگر یک ربع از آستینهای مانتوهایشان بر اساس محاسبات اشتباه خیاط کم آمده باشد. یا شاید دلیلی چون مانتوهای تنگ و رنگ روشن داشته باشند... اینگونه است که توسط ۳ نگه‌بانان مرد که از ورودی این قفس محافظت می‌کنند و همینطور برای از بین نرفتن عفت اسلامی، خواهری هم گماشته شده است که مامور است خواستگار‌های آدم را بپراند، مورد مواخذه قرار می گیرند. مانده‌ام چرا کیفمان را نگشتند. شاید نوار کاستی٬ عکس‌های خانوادگی‌ای یا حتی آینه ای می یافتند. وامصیبتا از این همه غفلت. از این موجودات از بین برنده ی حدود آداب اسلامی هرچیزی بر می آید.

اما پسر ها هم به نوبه ی خود در این حرکت به سوی اسلامی تر شدن دانشگاه ها بی نصیب نمانده اند. آنها هم مورد تذکر واقع می شوند اگر تی شرت کوتاه داشته باشند و یا اینکه از خنزل پنزل هایی استفاده کنند که هدف گیریشان هتاکی حرمت های اسلامی است. خوش به سعادت مایکل های دانشگاه هرمزگان، امیدوارم بچه های عمران نقشه ی این قفس را در اختیار همگی بی خودی الگیر شده ها قرار دهند.
این چنین که از شوک دیدن این صحنه با خودم درگیر بودم که چرا بعد از 7 ماه، هوس کرده بودم بادیه نشینان دانشگاه هرمزگانی را سرکشی کنم وارد دستشویی دخترانه شدم. وقتی گریه ی دختری را دیدم که به تازگی دبیرستان را ترک کرده بود، دانستم که بی هوا کارت دانشجویی اش را به حراستیان داده و آنها هم به یغما برده اند و پس نمی دهند اگر دختر کتبا متعهد نشود که با موهایش آداب اسلامی را به خطر نمی اندازد.  بیچاره خیلی از خودش مطمئن بوده و می پنداشته آنها تر و خشک را سوا می سوزانند. و اینکه خود را مستحق این رفتار نمی دید نمی توانست اشک هایش را کنترل نماید. اما به او فهماندم که همگی همدردند. حتی منی که دیگر از اهالی این دانشگاه حساب نمی شوم و حتی دوستان کارشناسمان که جزو کادر اداری و آموزشی این سازمان هستند. آنها هم، هم صحبت شدن باهایشان یعنی هم ناله شدن با آنها... چون تمامی حرفهایشان به ناله می ماند. به ظاهر این حرفها دل آن دختر ترسیده را آرام کرده بودند...
از دیگر مواد این آیین نامه -جداسازی ردیف های نشستن دخترها و پسرها سر کلاس -جدا سازی اتاق های کامپیوتر، آزمایشگاهها، کارگاه ها و سالن های تشریح -ایجاد تابلو اعلانات جداگانه برای دختر ها و پسرها برای عدم اختلاط زن و مرد و غیره می باشد.
وقتی اصل خبر ایراد این آیین نامه ها را در رادیو فردا، شنیدم. نمیتوانستم فکر کنم قضیه اینقدر جدی است. از قدیم همیشه درست می گفتن که شنیدن کی بود مانند دیدن؟

پی نوشت: عکس از بچه های برق ورودی 87

نوشته شده در جمعه 30 مهر‌ماه سال 1389ساعت 12:54 ق.ظ توسط من یمانی| 29 نظر|

Design By : Night Melody