باد یمانی



مجموعه آثار دکتر علی شریع مجموعه آثار دکتر علی شریع
تمام آثار دکتر شریعتی شامل کتاب، فیلم ویدئویی و سخنرانی
درمان سرطان با سایبرنایف
بیمارستان فوق تخصصی سرطان بیکن در مالزی.درمان موثر تومورهای سرطانی
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

کاش دست و دلم بهتر همدیگر را می شناختند٬ آن وقت راحت تر می نوشتم. الان دلم می داند که می خواهد خالی شود اما دستانم نمی دانند چگونه از دردهای دلم بنویسند که او آرام بگیرد. هروقت وابسته‌تر می شوم تنهاتر هستم. این دیگر چه جوور رسمش است خدا؟؟؟

نوشته شده در شنبه 7 خرداد ماه سال 1390ساعت 01:05 AM توسط من یمانی| 2 نظر|

علاوه بر٬ برو بچه های ویترین مغازه‌ی ایرانسل٬ هنوز دوستانی دارم که گه‌گاهی پیامک‌های همگانی ارسال می‌کنند. بدون اینکه کوچکترین زحمتی به خود بدهند تا اسم فرستنده ی قبلی را حذف کنند و یا حتی نمی کنند، عبارت (Send to All...) را پاک کنند. البته شاید با خود فکر می کنند اگر این جمله ضمیمه ی پیامشان نباشد، سوء تعبیر از طرف گیرنده ی این پیام بوجود می آید و به دنبال آن پیامد های حاشیه ای دیگر را باید یکی باشد که با دسته بیل جمع آوری کند. قاعدتا باید متن نامه یه اطلاع رسانی همگانی باشد و یا تبلیغاتی را دنبال کند تا بتوان به همه ارسالش کرد اما پیامکی که من گرفتم هیچ کدام از این دو گزینه ی بالا نبود. یه پیامی شبیه به این : چقدر تلخ است بعد از سالها نیمه ی گمشده ات را کامل بیابی...
اما من فکر می کنم در این زمانه باید بگوییم، خیلی تلخ تر است که اگر بعد از سالها تکامل، به دنبال نیمه ی گمشده ات بگردی... نمی دانم چرا روایت عشق و عاشقی تا به این اندازه تغییر کرده است. احتمالا صاحب و ارسال کننده اس ام اس یکی از بچه ها و اصحاب کهف باید بوده باشد که هنوز معنی عشق های اسطوره ای را می داند. 
نمی دانم روشن فکری اصول اخلاقی را نمی شناسد، یا آنها که به این اصول پایبندند دارای فکری بسته هستند؟؟؟ به کررات با انسانهای کامل و متاهل مواجه شده ام که تحت این عنوان روشن فکری، اصلا به اصول خانوادگی خود پایبند نیستند و بعد از مدتی همین از قول خودشان روشن فکر بازی ها باعث می شود چندین معشوق یا معشوقه پیدا کنند. و کاشفانه اعتراف بکنند که در ازدواجشان اشتباه کرده و نیمه ی گمشده شان را در دیگری پیدا کرده اند. نمی دانند که از این طریق خود، انتخاب، اراده و تصمیم خود را زیر سوال می برند.
راستش را بخواهید اصلا از این پیام خوشم نیامد. چون هیچ هدفی را دنبال نمی کرد. این اطلاع رسانی همگانی باری را منتقل می کرد که دیگر برای هیچ کس در این زمانه ملموس نیست...

نوشته شده در پنجشنبه 11 فروردین ماه سال 1390ساعت 01:30 AM توسط من یمانی| 8 نظر|

مطمئن نبودم کلمه ی عبور یادم مانده باشد. اما مدیریت وبلاگ هنوز نشان می داد که من حق استفاده و عبور از سد فیلترینگ رو دارم. البته نه فیلتر امنیتی... فیلتر غبارگرفتگی و تعطیل شدن وبلاگ های به مدت طولانی دست نخورده.

خوب شانس دوباره به روز شدنش را مدیون یک اولتیماتوم دوستانه است. اگرچه سیخونک های زیادی از این ور و آن ور برای این منظور به بدنه ی اصلی اش وارد می‌شد ولی این اتمام حجت را کم داشت تا به صف اول وبلاگ های به روز شده ی یکشنبه٫ ۹۰.۱.۷ هجوم ببرد.  

جدایی آقای X از سیمین هم بی تاثیر نبود.  

بهانه ها همیشه موجه اند. چه در جهت مثبت حرکت کنند و چه مهر تاییدی برای منفی ها باشند. به خاطر بودن تمامی این بهانه ها٫ هم اکنون پیام تبریک سال نوام را از طریق وبلاگ منسوخ شده ام دریافت می کنید. 
پیروزی٬ پایداری و بهره وری همه ی مجازی زیستان را آرزومندم. 

نوشته شده در یکشنبه 7 فروردین ماه سال 1390ساعت 01:36 AM توسط من یمانی| 6 نظر|

وقتی که این عکس بالا را دیدم٬ ‌قبل از اینکه داستان و توضیحاتش را بخوانم٬‌ برایم سوال شده بود که این خانم چرا مورد سوءقصد قرار گرفته است. و اصلا کی هستند و چطور مجازاتش را ترور تشخیص داده‌اند؟

اما این نوع از قرمزسازی مسالمت آمیز است. یعنی یک حرکت اعتراضی مسالمت آمیز! که همان حس را تداعی می‌کند٬ ولی انسان قلب داری، آدمی را نمی‌کشد و همینطور کس دیگری که زنده است نمی‌میرد... و شاید قصاوت قلبی دیگر٬ موجودیت پیدا نکند!!!
این عکس مربوط به نمایش اعتراض به قطع یارانه های بهداشتی در ایرلند است. معترضان به صورت وزیر بهداشت که خانم سوژه در عکس بالا می باشد، رنگ می پاشند. و اثری از خون ریزی نیست...
قطع یارانه های ما آیا اصلا اعتراضی برمیدارد؟

نوشته شده در پنجشنبه 13 آبان ماه سال 1389ساعت 05:03 AM توسط من یمانی| 15 نظر|

وقتی که هم‌سن من بود٬ مثل من نبود. این جمله‌ای است که بارها مخاطبش بودم. نه تنها از زبان پدر و مادرم٬ بلکه تمامی آدم‌هایی که یک یا دو نسل پیش‌تر از ما زندگی می‌کرده‌اند٬ همیشه یادآور می‌شوند که بهتر از ما زندگی کرده‌اند. وقتی که هم‌سن ما بودند حرفشان حرف بود تصمیمشان یکی٬ و همینطور دلشان قرص... وقتی هم‌سن ما بودن از قبول مسئولیت زندگی در هراس نبودند که هی به تعویق بیاندازنش. وقتی ۲۲ ساله و هم‌سن من بودن بچه هم داشتند٬ پس نه تنها خودشان را تر و خشک می‌کردند بلکه از پس خواسته‌های خانواده‌یشان هم بر می‌آمدند و خیلی معیارهایی دیگر که نشان می‌دهد بهتر از ما از این فرصت زندگی استفاده کرده‌اند. اما در مقابل کاری جز سر خم کردن در برابر این نوع از سرزنش‌ها دستگیرمان شده است٬ که تمامی این اتهامات را به خودشان برمی‌گرداند و آن تنها گفتن این است که٬ چرا انقلاب کرده‌اید؟؟؟
حال اینکه به سادگی جایگاه ردیف اولیِ اتهام را قبول می‌کنند در نوع خود بی‌نقص است. از این جهت که اگر مورد سرزنش قرار بگیری که چرا آزاده‌خواه بودی٬ یا اینکه چرا باغیرت و پرشهامت بودی٬ متهم شوی که چرا در جهت تحقق آرمان‌ها و اهدافت برای بهتر شدن آینده‌ی یک مملکت جان دادی...خیلی باید غیر منصفانه باشد. اما می‌پذیرند! واقعا چه کیفی می‌دهد تقصیر را بر گردن دیگری انداختن.
به همین راحتی بازم ثابت کردم که مثل اونا نیستم٬ خب چجوری می‌تونم مثل خودم باشم ولی خووب باشم؟

نوشته شده در سه شنبه 11 آبان ماه سال 1389ساعت 04:30 AM توسط من یمانی| 6 نظر|

1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 >>
Design By : Night Melody